اخبار سیاسی » پیشنهاد سردبیر
کد خبر : 9553
2 ماه ago - 2 ماه ago

ثبت نام داوطلبان شورای شهرها از ۲۰ اسفندماه

به گزارش چهارراه خبر و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور، سیداسماعیل موسوی دبیر و سخنگوی ستاد انتخابات کشور در گفتگویی با اعلام این خبر گفت: با پیشنهاد وزارت کشور و موافقت هیات نظارت، انتخابات شورای شهرهای مشهد، کرج، قم، اهواز، شیراز، تبریز، کرمانشاه و اصفهان به صورت تمام الکترونیک انجام می شود.

موسوی با تاکید بر این که انتخابات یکی از مهم ترین مصادیق مردم سالاری دینی و نماد مشارکت مردم در اداره و تعیین سرنوشت جامعه است؛ اظهار داشت: اراده وزارت کشور، به کارگیری همه ظرفیت ها و امکانات کشور برای برگزاری انتخابات سالم، باشکوه و مشارکت بالاست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم.

موسوی گفت: با پیشنهاد وزارت کشور و موافقت هیات نظارت، انتخابات شورای شهرهای مشهد، کرج، قم، اهواز، شیراز، تبریز، کرمانشاه و اصفهان به صورت تمام الکترونیک انجام می شود. وی افزود: البته کلانشهر تهران نیز جزو پیشنهادات ما بود ولی در هیات نظارت موافقت نشد.

دبیر ستاد انتخابات کشور با اشاره به چگونگی برگزاری دوره های آموزش مجریان اعلام کرد: با توجه به لزوم رعایت پروتکل های بهداشتی و پیشگیری از شیوع کرونا، آموزش های انتخابات را در سه سطح برنامه ریزی کرده ایم. سطح اول شامل روسای ستاد انتخابات استان ها، مدیران کل انتخابات و مدیران فناوری استان ها و فرمانداران است که در ۱۰ منطقه و با حضور حداکثر ۵۰ نفر برگزار شد. سطح دوم شامل اعضای ستاد انتخابات استان ها، معاونین فرمانداران، بخشداران و کارشناسان انتخابات و فناوری اطلاعات است که به صورت ویدئو کنفرانس انجام می شود. سطح سوم شامل نمایندگان فرماندار و اعضای شعب است که به صورت غیرحضوری و با استفاده از فناوری های نوین آموزش خواهیم داد.

سخنگوی ستاد انتخابات کشور با اشاره به این که ثبت نام داوطلبان شورای شهرها از ۲۰ اسفندماه در فرمانداری های سراسر کشور آغاز خواهد شد؛ افزود یکی از مدارک مورد نیاز برای ثبت نام داوطلبان، ارائه گواهی عدم سوء پیشینه است؛ لذا همه کسانی که تصمیم به ثبت نام دارند در فرصت باقی مانده می توانند با مراجعه به مراکز مربوطه اقدام نمایند.

موسوی در پایان اظهار داشت: ثبت نام داوطلبان عضویت در شوراهای اسلامی روستاها و تیره های عشایری از ۱۶ فروردین سال آینده در بخشداری ها انجام خواهد شد.

تجمیع بیمه ها بر خلاف قانون برنامه پنجم توسعه میباشد.

دکتر احمد توکلی در یادداشتی تجمیع بیمه ها را بر خلاف قانون برنامه پنجم توسعه دانسته، این در حالی است که به گفته دکتر عباس زارع نژاد مشاور وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بر اساس بند « د» ماده ۳۲ قانون برنامه پنجم توسعه تکلیف پکپارچه ساختن بیمه های درمان بر عهده وزارت بهداشت است و مهم تر از آن سیاست های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری نیز مدیریت منابع مالی سلامت را با محوریت وزارت بهداشت می داند که این سیاست ها بر تمام قوانین موجود متاخر است.

در ادامه مشروح این یادداشت را می خوانید:

تا پیش از آغاز طرح تحول نظام سلامت علی رغم وجود چهار سازمان بیمه گر پایه تعداد زیادی از مردم که بیشتر از اقشار کم درآمد جامعه محسوب می شدند، از داشتن بیمه درمانی محروم بودند و آنهایی که دفترچه بیمه در دست داشتند در مراجعه به بیمارستان ها سهم زیادی از هزینه ها را از جیب پرداخت می کردند.

لذا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در تلاش است با اجرایی شدن تجمیع بیمه های پایه درمان، به تقویت منابع و استقرار نظام یکپارچه بیمه ها بپردازد و باید تاکید کرد یکی از دلایل ایجاد قانون ساختار نظام جامع و رفاه تامین اجتماعی تجمیع بیمه ها بود. نگاهی به مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی در آن زمان درستی این موضوع را تایید می کند.

در یادداشت دکتر احمد توکلی وزارت بهداشت تنها، ضابطه گذار معرفی شده است. این در حالیست که کارکرد اصلی این وزارتخانه تولیت به معنی رهبری بین بخشی و مدیریت درون بخشی است. تولیت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در حوزه سلامت در سیاست های کلان، قانون ساختار نظام جامع و رفاه تامین اجتماعی و هم در قانون برنامه پنجم توسعه اشاره شده است.

اتفاقا تکلیف پکپارچه ساختن بیمه های درمان در بند « د» ماده ۳۲ قانون برنامه پنجم توسعه بر عهده وزارت بهداشت است و نامی از وزارت رفاه برده نشده است. سیاست های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری نیز مدیریت منابع مالی سلامت را با محوریت وزارت بهداشت می داند که این سیاست ها بر تمام قوانین موجود متاخر است.

همچنین قانون ساماندهی نظام بهداشت و درمان مصوب سال ۱۳۸۳ به خریدار واحد در حوزه سلامت اشاره دارد. قانون ساختار نظام جامع تامین اجتماعی نیز تصریح می کند هر ساختاری که در حوزه بیمه شکل بگیرد باید از سیاست های وزارت بهداشت تبعیت کند.

یکی دیگر از کارکردهای وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تخصیص منابع مالی است که به سه زیرکارکرد تجمیع و انباشت پول و خرید خدمت اشاره دارد این کارکرد همان کارکرد بیمه ای است.

حال باید گفت کسانی که مخالف تجمیع بیمه ها هستند باید پاسخ بدهند چرا زمانی که اساسنامه سازمان بیمه خدمات درمانی به سازمان بیمه سلامت تغییر یافت این صندوق همچنان کارکردهای قبلی خود را انجام می دهد و به تغییر یک اسم اکتفا شده است؟ و بسته خدمتی، سیاست ها و برنامه هایش تغییر نکرد.

در یادداشت دکتر احمد توکلی عنوان شده است دلیل تعهدات بیمه ها افزایش تعرفه ها است. باید گفت اگر از بیمه ها کارکرد سابق را انتظار داریم نیازی به افزایش تعرفه ها نبود. بیمه هایی که باید مدیریت منابع مالی را داشته باشند تنها ۲۰ درصد از این منابع را مدیریت می کردند وبیش از ۵۶ درصد از این پول بدون این که از کانال دولت و بیمه ها مدیریت شود توسط مردم به ارائه کننده خدمت ارائه می شده است. به این معنی که از فرآیند مدیریت و خرید راهبردی برخوردار نبودند لذا می توانسته است خریدهای غیر ضروری را شکل بدهد.

این سهم ۵۶ درصدی در حال پرداخت شدن توسط مردم به شکل زیر میزی و تعرفه های بدون ضابطه بوده است. اما اکنون تعرفه، تعیین شده و مستقیما توسط دولت و بیمه ها در حال مدیریت است. آیا اگر نظامی با طرح تحول سلامت بخواهد این مبلغ را در قالب بیمه ای در بیاورد و سهم مدیریت پول را افزایش دهد کار بیهوده ای کرده است؟

همچنین در یادداشت دکتر احمد توکلی گفته شده است هزینه های بخش درمان با افزایش تعرفه ها افزایش یافته و بیمه ها توان پرداخت آن را ندارند.

در پاسخ باید گفت هدفگذاری صورت گرفته در طرح تحول سلامت افزایش دسترسی عموم مردم با تاکید بر فقرا به خدمات حوزه سلامت یعنی یکی از پایه ای ترین نیازهای روز مردم است. این در حالیست که شاخص عدالت در سلامت کشور ما رتبه ۱۱۴ بین ۱۹۰ کشور بود.

ضمن این که مسئولان محترم سازمان تامین اجتماعی در جلسات دولت به صراحت در مورد کفایت منابع سازمان برای مصارف سال ۱۳۹۴ در بخش درمان اذعان نموده اند و آمار و اطلاعات حتی حکایت از برتری منابع بر مصارف دارد و در سازمان بیمه سلامت ایران مشکل را باید در تخصیص ندادن اعتبار های مصوب و بیمه شدن نزدیک به ۱۱ میلیون ایرانی به صورت رایگان بدون پیش بینی منابع کافی جست و جو کرد.

همچنین تعرفه خدمات سلامت مصوب شورای عالی بیمه کشور است که سازمان های بیمه گر اکثریت آرا را در آن شورا دارند و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تنها یک رای از ۹ رای را داراست.

گفته می شود منابع بیمه ها به دلیل هزینه های طرح تحول نظام سلامت پاسخگو نیست. در پاسخ باید گفت در طراحی این طرح و برآورد هزینه ها علاوه بر وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی؛ سازمان های بیمه گر و سازمان نظام پزشکی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی حضور داشتند. همچنین طبق اسناد موجود هزینه های اجرای این طرح، یک سال و نیم پس از اجرا به مراتب کمتر از ارقام پیش بینی شده است به طوری که با ۵۰ درصد ارقام اولیه بدون آن که در تعهدات و بسته خدمتی کاهشی ایجاد شده باشد، این طرح با قوت ادامه دارد.

امید است با همکاری صاحبنظران حوزه سلامت، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و اهتمام دولت به سلامت مردم، آنچه که در اسناد بالادستی به عنوان تکلیف شناخته شده است در فرصت باقیمانده به نفع مردم تحقق یابد.

یادداشت مریلا زارعی برای ساره بیات

مریلا زارعی بازیگر سینمای ایران با نگارش یاد‌داشتی موفقیت ساره بیات در جایزه حلقه منتقدان لندن را به او تبریک گفت.

« با سلام
قصد دارم بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب…
بعد از موفقیت بی نظیر و انرژی بخش فیلم “جدایی نادر از سیمین” در اعلام نظری که فی البداهه هم بود اشاره کردم؛ موفقیت فرهادی خونی تازه در رگ‌های سینماگران و خانواده سینما پمپاژ کرده .
در این روزگار که تقریبا نامهربانان همگی هم و غم خود را در ایجاد فضای آکنده از یاس و دشمنی به کار بسته‌اند ،می‌خواهم اعتراف کنم که در این گام بلند به سمت جهانی شدن و قرار گرفتن نام پر افتخار کشورم در رسانه‌های دوست و دشمن به حقیقتی دیگر رسیده‌ام؛ آن هم این است که برای جهانی شدن و مدیریت جهانی باید ادبیات آن را نیز بیاموزیم یا اگر اموخته‌ایم دوباره به یاد بیاوریم.
به جای این‌که در این عرصه به قضاوت‌های غیر منصفانه بنشینیم ،به جای آن که به آرای موافق و مخالف بی احترامی کنیم و حق اعلام نظر را از یکدیگر سلب نماییم و چشم‌مان را به سوابق همکارانمان ببندیم و آن‌ها را با الفاظ سخیف کوچک بشماریم که حاصلی جز خفقان و بسته شدن راه تنفس بر خود و همنوعانمان نخواهد داشت، بیاییم با یکدیگر مهربان‌تر باشیم.
موافق یا مخالف فیلم اصغر فرهادی هر دو محترمند و این زمان است که هم به موافقین هم به مخالفین پاسخ مقتضی را خواهد داد. پس بیاییم به جای رفتار بدوی و کودکانه به آینده این مرز و بوم و میراثی که قرار است برای آیندگان از فرهنگ کشورمان به جا بگذاریم، بیندیشیم.
ومن در این لحظه علاقمندم که از خودم شروع کنم..
 می خواهم وجد و شادمانیم را از جایزه اخیر و موفقیت فیلم “جدایی…” در حلقه منتقدان لندن  بعد از دریافت جایزه گلدن گلوب ابراز نمایم…
بگویم که در این لحظه چقدر خوشحالترم که همکارمان، خانم ساره بیات هم در زنجیره موفقیت‌های فیلم جدایی… سهم خود را گرفت.
افتخار این سینماست که یک بازیگر ایرانی در کنار رقیبان قدر و هنرمندان نام‌آور سینمای جهان عرض اندام می‌کند آن‌هم در شمایل زن سنتی ایرانی با تمام صداقت‌ها و ترس‌هایش با تمام صبوری‌ها و رنج‌هایش و با تمام نجابتش و…
امیدوارم در آینده شاهد موفقیت‌های بعدی این فیلم باشیم، یا بهتر است بگویم شاهد موفقیت فیلم‌مان باشیم .چرا که دیگر اصغر فرهادی به تنهایی مالک این اثر هنری نیست.
این ملت ایران،پرچم ایران است که دریافت کننده این افتخارات خواهد بود…
باز هم به اقای اصغر فرهادی و ساره بیات عزیز و تمام خانواده سینما این موفقیت را که توانایی‌های بازیگران زن سینمای ایران را به رخ جهانیان کشید ،تبریک می‌گویم.»
مریلا زارعی
فيلم سفارشي مي‌سازند ژست اپوزيسيون مي‌گيرند

گفتگویی صریح با مسعود فراستی

مسعود فراستي از مطرح‌ترين منتقدهاي سينماي ايران است. او به واسطه حضور در برنامه هفت يكي از معدود منتقدهايي است كه مردم هم او را به خوبي مي‌شناسند. چند روز پس از اتمام جشنواره به كافه او در مهرشهر كرج رفتيم. كافه‌اي كه به محل جمع شدن شاگردان و علاقه‌مندان او تبديل شده است. حرف‌هاي فراستي در مورد فيلم‌هاي جشنواره و سينماي ايران چه قبولش داشته باشيم و چه نه از مواضع منتقدي خبر مي‌دهند كه نقد را فلفل مي‌داند و هميشه به نيمه خالي ليوان نظر دارد. اميدواريم كه گفت‌وگوي مورد نظر بتواند براي علاقه‌مندان سينماي ايران راهگشا باشد. طبعا لحن تند و تيز فراستي براي فيلمسازان مي‌تواند چندان خوشايند نباشد و  اگر بخواهند پاسخي به نقد و نظر فراستي داشته باشند، از همينجا آمادگي خود را براي پاسخ‌ها به نقد و نظرات مطرح شده در اين گفت‌وگو اعلام مي‌كنيم.

راه‌حل را مصلح اجتماعي و سياستمدار ارايه مي‌دهد. هنرمند بايد مساله را مطرح كند. مساله‌اي كه مساله خودش است. نياز به گنده‌گويي و ژست گرفتن هم نيست. اگر بخواهيم همه مشكلات را مطرح كنيم و ژست بگيريم، حاصلش چنين فيلم‌هايي مي‌شود. تنها به مسائل نوك مي‌زنيم. وقتي «مساله» و «درگيري شخصي» نباشد، نه هنري به وجود مي‌آيد و نه نقدي. اين فيلم‌ها با ظاهر انتقادي‌شان نتيجه‌گيري درستي ندارند. آقايان فيلم سفارشي مي‌سازند و ژست اپوزيسيون مي‌گيرند. از دولت پول مي‌گيرند و تظاهر مي‌كنند كه دغدغه فروش دارند. اين سينما كه هيچ چيزش بنا بر قاعده نيست. دليل انقطاع مردم از سينما هم همين است.

اين انقطاع حاصل پول دولتي، تصويب دولتي و مميزي كامل دولتي است. اين شرايط فيلمساز را وادار مي‌كند كه به مخاطب فكر نكند، فقط به كسي كه تصويب مي‌كند و بودجه‌اش را تامين مي‌سازد، نگاه كند. اين سير غلط آنقدر ادامه يافته كه به فاجعه كنوني رسيده‌ايم. الان ديگر فروش فيلم‌ها سر سوزني اهميتي ندارد. كوروساوا سر شكست اقتصادي يكي از فيلم‌هايش خودكشي كرده است. فيلم در همه جاي دنيا دغدغه فروش دارد جز كشور ما اگر قرار است به جاي هنرمند بودن برج‌ساز شويم، بهتر است سر خيابان دلار بفروشيم يا همان برج‌مان را بسازيم. در اين صورت تكليف مشخص است. آن آدم «برج‌ساز» است نه «فيلمساز». فيلمساز و برج‌ساز با هم جمع نمي‌شوند. من ترجيح مي‌دهم كه زندگي در حاشيه‌اي داشته باشم و به‌جاي آن صدايم بلند باشد. خسارتش را هم مي‌پردازم. اصلا بدون خسارت كه چيزي به دست نمي‌آيد. خسارتش را بپرداز، به اندازه‌اي كه مي‌‌پردازي،مي‌گيري. دوستان فيلمساز مي‌خواهند هم خسارت نپردازند، هم برج‌ساز باشند و هم مردمي باشند و هم اپوزيسيون

مميزي بايد روي دو چيز استوار باشد. يك: توهين به آرمان‌هاي انقلابي مردم نشود. دو: عليه منافع ملي نباشد. متاسفانه خيلي از فيلمسازان ما اصلا نمي‌دانند منافع ملي چيست. امريكايي‌ها اين مساله را خوب بلدند و مي‌فهمند. آنها حتي اگر به رييس‌جمهورشان هم انتقاد كنند، به پرچم‌شان توهين نمي‌كنند. پرچم خط قرمزشان است. خط قرمز ما  كجاست؟ نداريم و چون نداريم مدام خودسانسوري مي‌كنيم وقتي هم مي‌خواهيم انتقاد كنيم نتيجه‌اش مي‌شود فيلمي مثل «عصر يخبندان» كه كاملا به نفع جبهه مقابلش است.

براي شروع بياييم از جشنواره سي و سوم شروع كنيم. فيلم‌ها را ديديد؟

بله ديدم و به نظرم اين بد‌ترين جشنواره فجر حداقل در ٢٠ سال اخير است. چرا؟ چون فيلم‌ها تصوير ناجوري از ما ارايه مي‌دهند. تصويري فاسد، بزهكار، عصبي، خل و بي‌ترمز. اگر كسي ما را نشناسد و اين فيلم‌ها را ببيند چه نظري راجع به ما پيدا خواهد كرد؟

اين تصوير را خلاف واقع مي‌دانيد؟

اين تصوير تصوير نامردانه‌اي از جامعه ايران است. اخلاقي حرف نمي‌زنم. اتفاقا از منظر زيبايي‌شناسانه مي‌گويم. اين تصوير دور و بر فيلمسازهاست نه تصوير دور و بر ما. نمي‌گويم اين مسائل در جامعه وجود ندارد ولي اين تعميم دادن (به غير از يك فيلم كه بعدا اسمش را مي‌گويم)، يا پرت و پلا، انتلكت، ادايي، بي‌معني يا مريض، بزهكار، خشن، خل و چل، يا تحت تاثير آن ور آب‌هاست.

بياييد  مصداقي  بحث كنيم.

نمونه‌اش فيلم بسيار بد «عصر يخبندان». فيلم كيايي ظاهرا نقد اجتماعي مي‌كند ولي تصويري كه ارايه مي‌دهد اتفاقا در راستاي تثبيت وضع موجود است. وقتي همه آدم بدهاي فيلم به قول خود كارگردان و خود فيلم محصول اجتماعند و هيچ تقصيري ندارند، تصويرش مي‌شود سازش با وضع موجود. وقتي آدم خوب‌هايش آنقدر منفعل، مفلوك، بي‌خطر و بي‌اثرند باز هم به تثبيت وضع موجود مي‌رسيم. فيلم انتقاد مي‌كند ولي جوري كه نه سيخ بسوزد و نه كباب.  نه انتقاد شونده ناراضي باشد و نه به كسي بر بخورد.

اين وسط البته كاراكتر محسن كيايي را داريم.

آن شخصيت هم خرده بزهكاري است كه قاتل مي‌شود. اين شخصيت هم از نظر فيلمساز تابع و مولود شرايط است. اين تصوير مخدوش و سازشكاري از مردم است. فيلم ظاهري راديكال و مخدوش و بيمار، اما باطني پوك و سازشكار دارد. اين فيلم به نظرم الگوي اين جشنواره است. فيلم مطلوب آقايان است. نمي‌خواهم از خودم تعريف كنم، اما مطلب من باعث شد كه اين فيلم نه فيلم اول جشنواره و نه فيلم اول تماشاگران شود.

يعني مي‌گوييد پشت فيلم كيايي جريان خاصي ايستاده است؟

نه. اما چند تا فاكتور او را به اينجا رساند: اول مميزي. كيايي فيلمساز معصوم و صاحب قريحه و با استعدادي بود كه در اثر سانسورهاي شديد و بي‌در و پيكر، تبديل به چنين آدمي شد. وقتي قصه فيلم «خط ويژه» را برايم تعريف كرد خيلي خوشم آمد اما ساخته كه شد گفتم اين فيلم چه ربطي به آن داستان دارد؟ داستان تند و درست فيلم تبديل به يك فيلم خنثي بد تلويزيوني شد. مسلما به دليل سانسور چنين اتفاقي افتاد.

يعني معتقديد كه مميزي فيلمسازان را بي‌خاصيت و متوسط مي‌كند؟

ببينيد، حرف من اصلا به اين معني نيست كه مميزي نبايد باشد. مميزي بايد روي دو چيز استوار باشد. يك: توهين به آرمان‌هاي انقلابي مردم نشود. دو: عليه منافع ملي نباشد. متاسفانه خيلي از فيلمسازان ما اصلا نمي‌دانند منافع ملي چيست. امريكايي‌ها اين مساله را خوب بلدند و مي‌فهمند. آنها حتي اگر به رييس‌جمهورشان هم انتقاد كنند، به پرچم‌شان توهين نمي‌كنند. پرچم خط قرمزشان است. ما تا بقال سركوچه بيشتر نمي‌توانيم انتقاد كنيم. چرا؟ پس خط قرمزمان كجاست؟ نداريم و چون نداريم مدام خودسانسوري مي‌كنيم و مي‌آييم پايين و چون مي‌آييم پايين در واقع انتقادي هم نمي‌كنيم. وقتي هم مي‌خواهيم انتقاد كنيم نتيجه‌اش مي‌شود فيلمي مثل «عصر يخبندان» كه كاملا به نفع جبهه مقابلش است. شما شمايل شخصيت منفي فيلم كيايي را ببينيد: وقتي سردسته دزد‌ها و رييس كل باند مواد مخدر فيلم اين شكلي است و شكل معلم‌ها مي‌ماند نتيجه بهتر از اين نمي‌شود!

شايد فيلمساز قصد آشنايي‌زدايي از اين جنس كاراكتر‌ها را داشته باشد.

آشنايي زدايي از چي؟ اين كاراكتر را با عينك و آرام و متين نشان مي‌دهد. اين آشنايي‌زدايي است؟

فيلمساز حواسش نيست كه چه مي‌كند؟

نه، اتفاقا او حواسش نيست كه چه مي‌كند. مساله‌اش اين است كه فيلم بسازد، قيافه بگيرد و پول دربياورد. حاصلش مي‌شود يك فيلم خنثي بي‌خطر ظاهرا راديكال. هرچند كارگرداني «عصر يخبندان» نسبت به خط ويژه كمي رو به جلو است ولي همه آن آشفتگي‌هاي فيلم قبلي را با خودش دارد. صحنه‌‌اي كه دوربين بالا مي‌رود و توهم مهتاب كرامتي را مي‌بينيم هيچ ربطي به فيلم ندارد و كارگردان مي‌خواهد بگويد كه مثلا سينما ياد گرفته است.

آقاي فراستي، مشكل شما با بعضي فيلم‌ها چقدر به ايدئولوژي سياسي‌تان برمي‌گردد؟ در فضاي نقد شما به عنوان چهره‌اي شناخته شده‌ايد كه با نگاه ايدئولوژيك به فيلم‌ها نگاه مي‌كنيد. حرف‌هاي‌تان مي‌تواند گستره بسيار وسيعي داشته باشد. اما اگر بخواهيم ريز بشويم و مثلا همين «عصر يخبندان» را بشكافيم، آن‌وقت اين سوال پيش مي‌آيد كه دليل پيدايش چنين تلقي‌هايي نسبت به اين فيلم چيست؟

در نقدم كاملا توضيح داده‌ام. اتفاقا اين فيلم ايدئولوژيك است نه حرف‌هاي من! فيلمساز چه بخواهد و چه نخواهد، «شرايط» را عامل اصلي تمامي رويداد‌ها معرفي مي‌كند. آدم‌ها به نظر فيلمساز گرفتار اين شرايطند. نمايي در فيلم وجود دارد كه كرامتي كه معتاد است و خيانتكار، در حال مصرف مواد است. دوربين بالا مي‌رود و به پايين بازمي‌گردد و همراه با موسيقي، اين شخصيت تطهير مي‌شود. اين صحنه‌ها ايدئولوژيكند نه حرف‌هاي من. من كه مي‌گويم اين نگاه غلط است. ممكن است آدم‌ها از جامعه تاثير بگيرند، اما تاثيري هم بر جامعه مي‌گذارند.

معتقديد كه هنرمند بايد جدا از نشان دادن مشكلات در فيلمش راه‌حل هم ارايه بدهد؟

ابدا. راه‌حل را مصلح اجتماعي و سياستمدار ارايه مي‌دهد. هنرمند بايد مساله را مطرح كند. مساله‌اي كه مساله خودش است. نياز به گنده‌گويي و ژست گرفتن هم نيست. اگر بخواهيم همه مشكلات را مطرح كنيم و ژست بگيريم، حاصلش چنين فيلم‌هايي مي‌شود. تنها به مسائل نوك مي‌زنيم. وقتي «مساله» و «درگيري شخصي» نباشد، نه هنري به وجود مي‌آيد و نه نقدي. اين فيلم‌ها با ظاهر انتقادي‌شان نتيجه‌گيري درستي ندارند. آقايان فيلم سفارشي مي‌سازند و ژست اپوزيسيون مي‌گيرند. از دولت پول مي‌گيرند و تظاهر مي‌كنند كه دغدغه فروش دارند. اين سينما كه هيچ چيزش بنا بر قاعده نيست. دليل انقطاع مردم از سينما هم همين است.

به خاطردولتي بودن سينما؟

قطعا. انقطاع به خاطر اين است كه سينماي دولتي وجود دارد. وقتي رييس انجمن منتقدان بودم به فيلم خوب «كشتي آنجليكا» جايزه داديم. چه اتفاقي مي‌افتد كه فيلمساز محترمي چون محمد بزرگ‌نيا كه كشتي آنجليكا را ساخته فيلم بد «راه آبي ابريشم» را مي‌سازد؟ پول دولتي. اگر او فيلمسازي‌اش را با سرمايه‌اي غيردولتي ادامه داده بود، هم جايگاه بهتري و هم مخاطبان بيشتري پيدا مي‌كرد. اين انقطاع حاصل پول دولتي، تصويب دولتي و مميزي كامل دولتي است. اين شرايط فيلمساز را وادار مي‌كند كه به مخاطب فكر نكند، فقط به كسي كه تصويب مي‌كند و بودجه‌اش را تامين مي‌سازد، نگاه كند. اين سير غلط آنقدر ادامه يافته كه به فاجعه كنوني رسيده‌ايم. الان ديگر فروش فيلم‌ها سر سوزني اهميتي ندارد. كوروساوا سر شكست اقتصادي يكي از فيلم‌هايش خودكشي كرده است. فيلم در همه جاي دنيا دغدغه فروش دارد جز كشور ما.

در ميزگردي در دهه ٧٠ شما گفته بوديد اگر دولت هم پاي خودش را از سينما بيرون بكشد از اين فيلمسازان بي‌استعداد چيزي درنمي‌آيد. آيا الان هم آن نظر را داريد؟ فرض كنيد الان سينماي ما خصوصي شود، از فيلمسازان كنوني كه اكثرا معمولي و ضعيف هستند، آثار درخشاني خواهيم ديد؟

بايد سر اين رويداد‌ها مفصلا صحبت كرد. اصل كلام اينكه شرايط فعلي، محصول سينماي دولتي است و محصول تهي شدن فيلمسازان از خود و پيرامون‌شان. كدام يك مقصرند؟ دولت يا فيلمساز؟ قطعا هر دو. يك فيلمساز خوب تابع اوضاع نمي‌شود. دولتي نمي‌شود، باج نمي‌دهد و بي‌اثر نمي‌شود.

اما اينجا برعكس است.

چون فيلمساز‌ها رفاه مي‌خواهند. هيچ ايرادي هم ندارد ولي اگر قرار است به جاي هنرمند بودن برج‌ساز شويم، بهتر است سر خيابان دلار بفروشيم يا همان برج‌مان را بسازيم. در اين صورت تكليف مشخص است. آن آدم «برج‌ساز» است نه «فيلمساز». فيلمساز و برج‌ساز با هم جمع نمي‌شوند. من ترجيح مي‌دهم كه زندگي در حاشيه‌اي داشته باشم و به جاي آن صدايم بلند باشد. خسارتش را هم مي‌پردازم. اصلا بدون خسارت كه چيزي به دست نمي‌آيد. مي‌خواهي آدم اهل هنر و اهل مردم باشي؟ خسارت دارد رييس. خسارتش را بپرداز، به اندازه‌اي كه مي‌‌پردازي، مي‌گيري. اما اگر فقط يك ذره بخواهي بپردازي و چند برابر دريافت كني نمي‌شود. دوستان فيلمساز مي‌خواهند هم خسارت نپردازند، هم برج‌ساز باشند و هم مردمي باشند و هم اپوزيسيون.

بالاخره نگفتيد الان اگر سايه دولت را از سر سينما‌برداريم به كجا مي‌رويم؟

سوال آساني نيست. اگر دولت را از اوضاع حذف كنيم و به سمت خصوصي شدن برويم، معلوم است كه فردايش بهشت به وجود نمي‌آيد اما مسلما بد‌تر از اوضاع فعلي هم نمي‌شود. حتما دچار يك ركود خواهيم شد. ولي تنها راه‌حل همين است.

در اين ميان كار دولت در قبال هنر چه مي‌شود؟

زير ساخت‌ها را مهيا مي‌كند. نه فقط براي تهران لعنتي پرهياهوي پر از ترافيك و شمال شهرش. براي شهرستان‌ها و بچه‌هاي با استعداد شهرستان. به آنها معلم و كتاب و دوربين بدهد. استوديو بسازد. مميزي را هم اگر بخواهند مي‌توانند حفظ كنند. الان سينماي ايران زندگي طبيعي ندارد. زندگي غيرطبيعي نتيجه‌اش مي‌شود اين: يك
ديوانه خانه به تمام معنا. اين جشنواره كه ديديد بيش از همه‌چيز ديوانه خانه بود.

خيلي وقت است راجع به خصوصي شدن سينماي ايران حرف مي‌زنيم. فكر مي‌كنيد مي‌شود به همين سادگي ساختار دولتي سينماي ايران را عوض كرد؟

مگر احمدي‌نژاد با همه اشتباه‌هايي كه داشت يك شبه يارانه دادن را رسمي نكرد؟ البته كار درستي هم نبود، چون زيرساخت درست نكرده بود. خب همين فردا دولت اعلام كند كه ديگر پول به سينماگران نمي‌دهم. اگر پول نداريد برويد فيلم ارزان بسازيد. اصلا نسازيد! چون راه‌حل سينماي ايران بيگ پروداكشن نيست. ما محتاج سينماي ارزان هستيم.

وقتي سينماي ايران در تمام اين سال‌ها هيچ تلاشي نكرده است كه مثل همه سينماهاي دنيا به سمت صنعتي شدن حركت كند، چطور مي‌شود كه حالا اينقدر راحت و يك‌شبه خصوصي بشود؟

اتفاقا در اين سال‌ها از طرف بعضي فيلمسازان اين تلاش صورت گرفته، منتها به خاطر اينكه براي اين تلاش آمادگي وجود نداشته، الان سينمايي به وجود آمده كه نه صنعت دارد و نه هنر و نه مخاطب. مخاطب فيلم‌هاي پرفروشي چون اخراجي‌ها و بقيه فيلم‌هاي پرفروش، نسبت به جمعيت ما خيلي‌خيلي كم هستند. نسبت به سينماي قبل از انقلاب هم كمتر هستند. پس يعني ما مخاطب نداريم. ما اصلا سينما به معناي جدي‌اش نداريم. سينمايي كه سر و شكل و بدنه داشته باشد. سينماي ما سرطاني جلو آمده و بعضي جا‌هايش رشد كرده و بعضي جا‌هايش ماقبل بلاهت است. يك رشد ناقص‌الخلقه و بي‌ثبات چون اين سينما زندگي طبيعي نداشته است. متولد نشده، راه نيفتاده و تاتي تاتي نكرده. مدرسه نرفته، دانشگاه نرفته تا بعد خود به مقام استادي برسد. سينماي ما پرتابي و به صورت جامپ كات است. ممكن است سالي يكي، دو فيلم داشته باشيم كه مسعود فراستي دوست داشته باشد و شايد نهايتا سه چهار تا. در ‌‌نهايت اختلاف ما سر دو تا فيلم است. يكي دو تا را من دوست دارم و چند تا را شما. اين شد سينما؟ سينمايي كه دخل و خرج نمي‌كند سينما نيست. كسي انگيزه ندارد كه برود دنبال تكنيك و فرم. انگار اين سينما از اساس محتاج است به پول دولتي و نفروختن!

نگاه دولت جديدي كه سر كار آمده را نسبت به مقوله فرهنگ و هنر چگونه مي‌بينيد؟

در ادامه دولت‌هاي قبل است. فرقي با هم ندارند. با عرض معذرت در زمينه سينما كه عقب‌تر از دولت قبل هم هست. من قطعا دوره قبل را كه كلي به آن انتقاد دارم به اين دوره ترجيح مي‌دهم. وزارت ارشاد كنوني، هم در باز كردن فضا و هم در بستن فضا عقب‌تر از گذشته   حركت  مي‌كند.

تا اينجاي كار كه همه‌اش منفي شد ولي اين را هم بگوييم كه در جشنواره امسال فيلم‌هاي خوش آب و رنگي ديديم. سينماي ايران تنوع بيشتري هم پيدا كرده است. البته مانند گذشته فيلم‌ها مشكلات اساسي فيلمنامه دارند، دچار چند پاياني هستند و اصلا خيلي از اين آثار مشخص نيست براي چه ساخته شده‌اند، اما در بخش‌هاي فني مثل فيلمبرداري و تدوين پيشرفت داشته‌ايم.

فيلمبرداري و تدوين و صدا به جلو رفته، اما قطعا فيلمنامه و كارگرداني و بازيگري عقب رفته است. نكات فني اگر جلو رفته به خاطر سالم بودن آن آدم‌ها و در جست‌وجوي علم بودن‌شان است. اما سينماي ايران جلو نرفته هيچ، در جا هم نزده، فرو رفته است. سياست وزارت ارشاد جديد حذف يكسري آدم و جايگزيني يكسري آدم ديگر است. هيچ استراتژي و سياستي در سينما     نمي‌بينيم.

به فيلم «رخ ديوانه» برسيم كه جايزه‌ها را درو كرد. در بحث‌هاي جشنواره‌اي اين فيلم را كنار «عصر يخبندان» قرار مي‌دادند و اين دو فيلم را از آثار برجسته اين دوره مي‌دانستند. آيا اين دو فيلم ربطي به هم دارند؟

هيچ ربطي ندارند. در شلوغ پلوغي و نقد اجتماعي شايد كمي شباهت داشته باشند اما «رخ ديوانه» با اينكه فيلم خوبي نيست، خيلي بهتر از «عصر يخبندان» است. يك جاهايي فيلمفارسي است ولي فيلم توهين‌آميزي نيست. فيلم هدرشده‌اي است با يك پايان‌بندي بد. ضمن اينكه رفت و برگشت‌هاي مثلا مدرنش هم درست نيست.

نظرتان درباره راوي فيلم چيست؟ آيا به نظر شما هم راوي به مخاطب دروغ مي‌گويد.

بله. راوي به مخاطب دروغ مي‌گويد اما اين از ناتواني تكنيكي است نه از تفكر ناسالم.

نظرتان راجع به فيلم «ارغوان» اميد بنكدار  و كيوان عليمحمدي  چيست؟

اين دو جوان نسبت به فيلم قبلي‌شان جلو آمده‌اند. بالاخره فهميده‌اند كه سينما قصه مي‌خواهد. كلاژ كارت‌پستالي، سينما نيست. قصه مي‌گويند و يك جاهايي موفق نمي‌شوند و راديويي‌اش مي‌كنند، اما اينكه مي‌خواهند قصه بگويند خوب است. فيلم خيلي خيلي كوچكي است اما مي‌تواند شروع خوبي براي اين دو كارگردان باشد. اين دو پيش از اين اداي فرم را درمي‌آوردند. در ارغوان اداي فرم‌شان را كم كرده‌اند و همين نكته بدي نيست.

فيلم «اعترافات ذهن خطرناك من» هومن سيدي را چطور ديديد؟ در فضاي نقد ما مرسوم شده كه يك وجه فيلم را پررنگ مي‌كنند و از بقيه ضعف‌ها و وجوه ديگر غافل مي‌مانند. چرا فيلمسازان ما فكر مي‌كنند يك ايده دوخطي براي ساختن يك فيلم بلند كافي است؟

مشكل اين است كه در چند سال اخير بعضي از اين فيلمسازهاي جوان ما فيلم جديد زياد ديده‌اند و به قول معروف دي‌وي‌دي بلعيده‌اند. منتقدش هم
همين‌طور است. افتخارش اين است كه روزي چند تا دي‌وي‌دي مي‌بلعد. اين بلعيدن‌ها زيبايي‌شناسي درست نمي‌كند. بلكه تك‌پلان‌هاي آماده‌اي براي دزدي درست مي‌كند. با دي‌وي‌دي بلعيدن نمي‌شود به سينما    رسيد.

حتي اگر فيلمساز ادعا كند من فيلمي انتزاعي و فارغ از جامعه ساخته‌ام؟

خب بسازد. به شرط اينكه يك فيلم درست انتزاعي بسازد. انتزاع از آسمان نمي‌آيد. انتزاع از شرايط معيني حاصل مي‌شود. كپي فيلم «يادآوري» – كه به نظرم فيلم خوبي هم نيست -، اينجا جواب نمي‌دهد. هر چيزي محصول مكان و زمان معيني است. وگرنه خنده‌دار و مضحك مي‌شوي. همه‌چيز اين بچه‌هاي تازه‌پا، شده سينماي آن ور آب. سوژه از آن ور برمي‌داريم، پلان برمي‌داريم، رنگ و نور برمي‌داريم، قاب از آن ور برمي‌داريم. هيچ كدام را هم هضم نمي‌كنيم. اگر هم تعريفي مي‌شنويم تعريفي از‌‌ همان آدم‌هاي فيس‌بوكي است كه افتخارشان بلعيدن روزي هشت دي‌وي‌دي است. اما مردم و مخاطب عام هم خود فيلمساز و هم فيلمش را با هم پس مي‌زنند.

فيلم «مرگ ماهي» روح‌الله حجازي را ديديد؟ حجازي فيلم را تقديم كرده به علي حاتمي و ملاقلي‌پور.

من يك يادداشت طنز راجع به اين فيلم نوشتم و فكر كنم همه حرف‌ها را آنجا زده‌ام. فيلم حجازي محصول سوءتفاهمي است كه فكر مي‌كند مي‌شود يك ايده يك‌خطي را اندازه يك فيلم كش داد. ما چقدر آن آدم‌ها را مي‌شناسيم؟ چقدر آدم‌ها قصه دارند؟ فيلمساز هيچ كدام از اين آدم‌ها را نمي‌شناسد، قصه‌شان را هم به تبع اين عدم شناخت نمي‌تواند تعريف كند. پس فيلم مي‌شود يك دور همي در يك مكان. در فضاي بيروني آقاي كلاري كارت‌پستال و عكس يادگاري تحويل‌مان مي‌دهد و در خانه مي‌ماند و چيزهاي بي‌ربطي كه هيچ كدام جزييات نيست .

تلقي غلطي در سينماي ايران باب شده كه فيلمسازان فكر مي‌كنند اگر لحظات مرده را نشان بدهند و بر چيزهاي پيش پا افتاده تاكيد كنند جزييات را نشان داده‌اند.

فيلمساز ما هيچ چيزي را نمي‌تواند دراماتيك كند. مثلا اين كتاب و فندك روي ميز ما را، در قابش مي‌آورد. اين جزييات نيست. اينها بايد به يك كليت برسند. بايد روزمرّگي يا درد يا يك چيزي را توليد كرد. شما بايد ميزانسن بلد باشي. ميزانسن هم از شعور و زندگي و بلدي مي‌آيد. بلدي هم كه در فيلم مشاهده نمي‌شود. فيلمساز بلد نيست از جزييات كليات بسازد. جمله‌اي از
رابين وود هست كه اكثرا شنيده‌ايم: «سينما يعني جزييات»؛ اين جمله نصف حقيقت است، نصف ديگرش اين است كه جزيياتي كه كليات   بسازد.

آقاي رضاداد فيلم‌هاي سامان مقدم، فرمان‌آرا و رضا كاهاني را از جشنواره كنار گذاشته تا مثلا فضا آرام شود. شايد تنها فيلم جنجالي امسال كه صداي اصولگرا‌ها را درآورده فيلم «خانه دختر» شهرام شاه‌حسيني باشد. رسانه‌هاي اصولگرا برايش تيتر زدند: فيلمي ناآرام در جشنواره‌اي آرام!

يك چيزي پيش آمده كه فقط براي مسوولان نيست؛ اينكه ما نسبت به سينما و نسبت به «چگونگي» مساله نداريم. فقط نسبت به «چه» مساله داريم. همه روي «چه» حساس هستند نه «چگونه». فيلمساز فكر مي‌كند چون موضوع ملتهب است فيلم خوبي مي‌سازد. مسوول هم از موضوع مي‌ترسد. در حالي كه نوع نگاه و پرداخت تعيين‌كننده است. هر موضوعي را مي‌شود مطرح كرد منتها بايد به چگونگي و بستر جامعه‌اي كه در آن موضوع مطرح مي‌شود توجه كنيم. جوري بايد به سوژه نزديك شد كه اولا قابل هضم باشد و ثانيا اين موضوع آنقدر پرداخت درستي داشته باشد كه خودش در كنار تندي و ملتهب بودنش تبديل به مساله شود.

كارگرداني شهرام شاه‌حسيني در «خانه دختر» را چطور ديديد؟

پرداخت بد است. موضوع ملتهب است و كارگردان پشت اين موضوع سنگر گرفته و فكر كرده با يك موضوع ملتهب مي‌شود يك دفعه مطرح شد. جامعه‌شناسي و كالبدشكافي ندارد و تهي است. بد‌تر اينكه در نيم ساعت آخر نقطه ديد عوض مي‌شود و ديگر نمي‌توانيم فيلم را از زاويه ديد آن دو دختر ببينيم. باران كوثري نشسته و به موبايلش نگاه مي‌كند. كات به ماجرايي كه بهداد آن را ديده و اين كاملا غلط است. علاوه بر اين، موضوع مبهم مي‌ماند. تنها يك نگاه از پدر داريم در كلوزآپ كه نگاه هيزي است. يعني چه؟ منظور كارگردان از نگاه پدر چيست؟ اگر قصه اين بوده است كه آن وقت تمام حرف‌هاي بهداد و نامزدش در ماشين روي هوا مي‌رود. پديده‌اي تحميلي مي‌شود كه با منطق اثر نمي‌خواند و در ‌‌نهايت اين سوال پيش مي‌آيد كه چي؟ توي كارگردان داري چيزي را مي‌گويي كه نمي‌تواني بگويي يا نتوانسته‌اي كه بگويي.

به نظر شما چرا سينماي ما نتوانسته است مثل نمونه‌هاي موفق هاليوودي فيلم‌هاي سفارشي‌اي داشته باشد كه ارزش‌هاي مورد نظر نظام را هم تبليغ كند؟ در اين ٣٦ سال حتي يك فيلم درست تبليغاتي و سفارشي درست نديده‌ايم.

اول بگويم كه مي‌شود فيلم سفارشي خوب هم ساخت. اما حق مطلب را بايد ادا كرد. چرا اين فيلم‌ها در نمي‌آيند؟ چون فيلمساز به اين سفارش‌ها اعتقاد ندارد. چرا «روباه» اين شكلي است؟ اگر قرار به سفارش است بايد يك فيلم پليسي قوي سرپا بسازيم. شخصيت اطلاعاتي فيلم كيلومترها از شخصيت فيلم ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا» هم عقب‌تر است. فيلم طالبي لااقل شخصيت و اكشن دارد. فيلم «روباه» چه دارد؟ مامور اطلاعاتي‌اش كه مدام لبخند مي‌زند، بدمن هم ابله است و در ابتداي فيلم فقط يك ضربه خوب مي‌زند كه احتمالا از دستش در رفته.

فيلم‌هاي جشنواره امسال كه قرار است سينماي سال ٩٤ را پوشش دهند، لحن درستي هم نداشتند. از عصر يخبندان تا همين روباه. بعضي صحنه‌ها كمدي است و بعضي صحنه‌ها جدي و نمي‌توانند به هارموني مناسبي برسند. درست مثل فيلمفارسي‌ها كه يك پرده كمدي دارند، يك پرده درام و يك پرده ملودرام. اين عدم تجانس در لحن از كجا مي‌آيد؟

دليل اول اينكه اساسا لحني وجود ندارد. تضاد در لحن بحث بعدي است كه به آن نمي‌رسيم. بدون خواست كارگردان موضوع در نقطه‌اي خود به خود كميك مي‌شود. بعضي جا‌ها هم مي‌خواهد درام باشد و كمدي ناخواسته مي‌شود. فيلمسازان ما نابلد‌تر از ديروزشان هستند. هر بلايي سر فيلم بيايد براي‌شان مهم نيست. در اين جشنواره تنها يكي دو فيلم ديدم كه براي كارگردانش مهم است. براي صفي يزدانيان مهم است كه «شخصيت فرهاد» را دربياورد. و چه پايان‌بندي خوبي دارد اين فيلم. جمله «مي‌ارزيد» پاياني خيلي درست و خوب است با موسيقي‌اي به‌شدت جذاب. موضوع، مساله فيلمساز است. فيلمساز هم محيط و هم عشق برايش مساله است. ما عشق يك‌طرفه سالم در سينماي ايران نداريم و يزدانيان توانسته عشق سالمي در بياورد.

حالا كه رسيديم به بحث فيلم «در دنياي تو ساعت چند است؟» بايد پرسيد آيا اين تعريف‌هاي‌تان با نظريات هميشگي شما تعارض ندارد؟ فضاي رشت در اين فيلم با فضايي كه تا به حال از رشت ديده‌ايم قرابتي ندارد. آدم‌ها فرانسوي حرف مي‌زنند، قصه به آن صورتي كه شما هميشه طرفدارش بوديد اينجا شكل نمي‌گيرد. پس چرا بايد فيلم را دوست داشته باشيد؟

به نظرم اتفاقا رشت خيلي عادي ترسيم شده. در لحظاتي از فيلم فضا ساخته شده و در خيلي از لحظه‌ها هم فضا ساخته نشده. مثلا بازار رشت فضا نشده، توريستي است. اما حياط خانه و محله در آمده. اينكه در فضاي رشت دو تا آدم فرانسه حرف بزنند از نظر من هيچ اشكالي ندارد. اينكه در قاب‌سازي عكس‌هاي نقاشي‌هاي امپرسيونيستي و سوررئال باشد اگر به فضا بخورد، مشكلي نيست. اگر موسيقي كلاسيك با موسيقي سنتي تلفيق شود باز هم مشكلي نيست چون اينها به آدم‌ها مي‌خورند. اينها از خواست كارگردان به اثر تحميل نشده‌اند و در اثر نشسته‌اند و به دل مي‌نشينند.

فراموشي زن خيلي عجيب نيست؟ فرهاد هر كاري مي‌كند زن او را به جا نمي‌آورد.

به نظرم روي شخصيت زن بايد بيشتر كار مي‌شد. تمام تمركز روي كاراكتر فرهاد است. به نظرم صفي يزدانيان بايد بيشتر روي قصه‌اش كار مي‌كرد. قصه حميد و سلماني را بايد ما مي‌دانستيم. ضعف‌هاي فيلم كم نيست اما مجموعه‌اي كه ما مي‌بينيم و آن عشق و آن فضا و خوابيدن فرهاد درست است و به ثمر مي‌نشيند. حال و هوا در مي‌آيد. فيلم ادعا ندارد و وراجي نمي‌كند. من به‌شدت آدم ضد نوستالژي‌‌اي هستم اما اين فيلم يك نوستالژي‌اي مي‌سازد كه حسرت گذشته نيست. نوستالژي زنده‌اي است. تا زمان حال ادامه دارد و جلو آمده. فرهاد از گذشته تا حال همين طور است. يك نوستالژي مرده ارتجاعي نيست. نوبر بهاره بستني پرويز دوايي‌وار نيست. اين نكته خيلي مهمي است. اين فرق نوستالژي  است  با خاطره بازي.

گفتيد اين فيلم «عشق سالم»ي دارد كه در سينماي ما شبيهش نبوده.

بعد از «شب‌هاي روشن»، فيلم صفي يزدانيان تنها اثري در اين ٣٠ سال است كه يك عشق انساني و تميز را به ما نشان مي‌دهد. چقدر خوب كه اين عشق را لوث‌اش نمي‌كند. دارم اخلاقي حرف مي‌زنم؟ خير. دارم زيبايي‌شناسانه حرف مي‌زنم. حتما در زيبايي‌شناسي اخلاق هم هست. وقتي در انتهاي فيلم مرد و زن كنار هم مي‌ايستند، هيچ ذهنيت جنسي‌اي در مخاطب شكل نمي‌گيرد و همه‌چيز تميز است. اين به فضاي پاكيزه فيلم  برمي‌گردد.

راجع به «مردي كه اسب شد» حرف بزنيم.

نديده‌ام  و  فكر نمي‌كنم كار خوبي باشد.

فيلم را ببينيد. به نظر من فيلم خوبي است.

بعيد مي‌دانم! مگر مي‌شود كه بعد از آن دو فيلم اثر خوبي را از اين كارگردان ببينيم؟ در سينما معجزه اتفاق نمي‌افتد. ردش بايد در ديروز باشد. يك شبه هيچ چيزي تغيير نمي‌كند. به همين دليل مي‌توانم پيش‌بيني كنم كه فيلم خوبي نيست. فيلم دوم كارگردان از نخستين فيلمش بد‌تر بود. اصلا به اين  فيلم  اميدوار نيستم.

ثقفي در گفت‌وگويي كه در هفت با شما داشت اشاره كرده بود كه من دوست دارم تماشاگرم را عذاب بدهم. در اين فيلم هم نماهاي بلندي داريم مثل صحنه‌اي كه چند دقيقه پياده‌روي كارگران را  مي‌بينيم.

همان موقع هم به او گفتم كه سينما شكنجه‌گاه نيست. هرچقدر هم كه درد تو عظيم باشد، نبايد به شكنجه من بينجامد؛ درد انساني‌اي كه من مخاطب در آن سهيم بشوم و در انتها مفري باقي بماند. برگمان كه در ظاهر مفر نمي‌گذارد، در انت‌هايش يك تكه باخ مي‌گذارد، يك تنفس. چون تجربه هستي هم همين است: هميشه در كنار تمام رنج‌ها مفري هم وجود دارد.

در يادداشت‌تان براي فيلم ايران‌‌برگر نوشته‌ايد: فيلمي بد از فيلمسازي محترم و معتبر. كم پيش مي‌آيد از شخصيت فيلمسازي اين‌طور تعريف كنيد .

جوزاني «اعتبار»ش به خاطر فيلمي مثل جاده‌هاي سرد و يك فيلم نصفه و نيمه به نام شير سنگي است. «احترام»ش هم براي اين است كه از بيننده طلبكار نيست. هر كاري كه مي‌كند رو و مشخص است. هرچند نگاه ايران برگر ظاهرا سياسي- عرفاني است و به همين خاطر به كمدي  نمي‌رسد.

تعريف‌تان از قهرمان كمدي چيست؟ ايران‌برگر قهرمان كمدي ندارد؟

ويژگي قهرمان كمدي عدم سازگاري‌اش با محيط است. اگر سازگار باشد كه اصلا كمدي درست نمي‌شود. اساسا ما در كشورمان اصلا نمي‌توانيم قهرمان كمدي درست كنيم. ما يك‌هزارم چاپلين هم كمدين نداريم.

قبل از انقلاب هم همين طور بود؟

قبل از انقلاب در اين زمينه وضع‌مان بهتر بود. كمدي‌هاي روحوضي سخيف داشتيم. بعد از انقلاب سخيفش را هم نداريم. آدم كميك  نداريم.

در تلويزيون مديري و عطاران نمي‌توانند  قهرمان كميك باشند؟

مديري در تلويزيون داشت به قهرمان كميك مي‌رسيد. اما دو سه سال بيشتر دوام نياورد. او تبديل شد به آدمي كه كار كمدي را بلد است. خوب هم بلد است. اما همين. به بازي‌اش ربطي ندارد. ساعت خوشش خوب است، اما آنجايي كه مي‌خواهد خودش را قهرمان كميك كند هپروتي مي‌شود مثل برره. آدمش مدام فاز عوض مي‌كند و مدام انقطاع دارد. مرد هزار چهره مي‌شود و… قهرمان كميك و همين طور قهرمان تراژيك بايد از دل شرايط بيرون بيايند.

عطاران چطور؟

عطاران ابدا قهرمان كميك نمي‌شود. البته سريال‌هايش را نديده‌ام.

كاراكتر عطاران در سريال‌هايش ويژگي‌هاي مشخصي دارد: آدم ساده بي‌خيال آويزاني كه تا حدي دست و پا چلفتي  است.

چقدر اين را ادامه مي‌دهد و چقدر مثل يك قهرمان كميك شما را مي‌خنداند؟ واقعيت اين است كه ما در كل نمي‌توانيم قهرمان كميك توليد كنيم. در سريال‌ها نسبت به سينما شايد وضع‌مان كمي بهتر باشد. در سينماي‌مان كسي مثل پيمان قاسم‌خاني را داشتيم كه تا حدودي كارش را بلد بود هرچند او نويسنده است و نه قهرمان كميك. حالا نوشته‌هاي اخيرش هم كه خيلي خيلي بد است. مثل فيلمنامه طبقه حساس تبريزي.

حالا كه اسم تبريزي آمد از طعم شيرين خيال بگوييد. گويا در اكران نوروزي هم در فروش موفق نبود.

از فيلم‌هاي جنگي‌اش در دهه ٦٠ هم عقب‌تر است. فيلم او سخنراني اكولوژيك است. معلوم است كه سفارش‌دهنده اين را از او خواسته است. اين فيلم كابوس است نه طعم خوش‌خيال! انيميشن‌هاي سياه فيلم واقعا كابوس هستند. مطلقا لحظه‌اي طنز و لحظه‌اي درام ندارد. مي‌توانست ٢٠ دقيقه باشد يا چهار ساعت هم ادامه پيدا كند.

چرا فيلمسازان دهه ٦٠ ما به چنين روزي  افتاده‌اند؟

اين بلايي است كه خودشان سر خودشان آورده‌اند و سينماي دولتي تشديدش كرده. اين طيف قبلا به چيزي اعتقاد داشتند. اينها قبلا به جنگ اعتقاد داشتند. در دو فيلم اعتقادشان تمام شد. حالا پراتيك جديد اجتماعي دارند و سر افكنده‌اند. اگر سرافكنده نبودند راجع به آن حرف مي‌زدند. چرا پنهانش مي‌كنند؟ قبلا محل زيست اين فيلمسازان طرف پامنار بوده ولي الان در فلان برج شمال شهر زندگي مي‌كنند. چرا از محيط جديدشان حرف نمي‌زنند؟ چرا اين محيط را تبديل به مساله نمي‌كنند. براي اينكه با آن مماس نشده‌اند و از گذشته هم بريده‌اند.

از اين نسل رسول ملاقلي‌پور در سينما عاقبت‌بخير مي‌شود؟

كم و بيش. در فيلم «سفر به چزابه» جدا از ديگر آثارش مي‌ايستد. فيلم «كمكم كن» كارنامه‌اش را نقض مي‌كند. «ميم مثل مادر» خيلي اشك‌انگيز است. ولي باز رسول بهتر از بقيه است. هرچند نبايد حاتمي‌كيا را همچنان ناديده گرفت.

در يادداشت‌هاي جشنواره‌تان از چند فيلم كم و بيش تعريف كرديد. مثلا راجع به آخرين فيلم توكلي نوشته‌ايد كه فيلم متوسطي است و برخلاف كارهاي قبلي‌اش روشنفكرانه نيست و بهترين كارش است. در حالي كه به نظر بسياري، تا آخر اين فيلم قصه‌اي وجود ندارد. فيلمساز سعي كرده يكسري از آن مايه‌هاي ذهني‌اش را به زور به فيلم الصاق كند. همان بحث مرز واقعيت و خيال كه به گمان بسياري اينجا درنيامده.

فيلم حرف حسابش چيست؟ يك خانه شلوغ داريم و يك دعوايي بين دخترك و هومن سيدي كه خوب است. گلاب آدينه‌اش خوب است. هومن سيدي براي نخستين بار خوب است.

هاشم‌پور كاراكتر بي‌ربطي نيست؟

چرا. بي‌ربط است. عيب اصلي فيلم هم شخصيت اولش است. حرف‌هاي قلمبه سلمبه مي‌زند كه گاهي از اين حرف‌ها خنده‌مان هم مي‌گيرد. بابك حميديان كاراكترش پادرهواست. شخصيت صابر ابر به كل اضافي است. در دو سوم اول اين شلوغي قابل تعقيب و پذيرفتني است.

آيا اين شلوغي به درام تبديل مي‌شود؟

شلوغي لحظاتي به درام تبديل مي‌شود. يك ذره قصه تعريف مي‌كند و اين خوب است. حرف‌هاي اضافي تنسي ويليامزي كه فيلمساز از پسش برنمي‌آيد نمي‌زند. من از ٢٠ به اين فيلم نمره يك و نيم مي‌دهم. به بقيه فيلم‌ها كه زير صفر نمره مي‌دهم منهاي فيلم صفي يزدانيان و تا حدودي ارغوان علي‌محمدي و بنكدار. فيلم صفي يزدانيان قطعا بهترين فيلم جشنواره است.

و خداحافظي طولاني فرزاد موتمن؟

فيلمساز فضا عوض كرده است. رفته حاشيه شهر و قصه يك كارگر را مي‌گويد. اين خوب است. اينكه آقاخاني مي‌آيد خانه و با زن حرف مي‌زند خوب است اما چرا وقتي بيرون است دل و جگر مي‌خورد و دوباره خانه كه مي‌آيد نيمرو درست مي‌كند؟ چرا با زنش در خانه (كه رابطه‌اش كمي خوب درآمده) اين شكلي رفتار مي‌كند اما به محض اينكه مي‌رود سر كار نظربازي مي‌كند؟

شايد ياد خاطره زنش مي‌افتد.

يعني چه؟ آدم معيني را دارد نگاه مي‌زند. خاطره بايد بماند و هر جا كه بخواهد پاي شخصيت اصلي بلغزد، آن خاطره نگذارد. اين كاراكتر لحظه به لحظه به اين خاطره خيانت مي‌كند و اين اتفاقا روشنفكري است و نگاه يك كارگر نيست. من اصلا كار نمي‌بينم. دو تا نما از كارگاه مي‌بينم و تمام. لحظه مرگ را درست نمي‌بينيم. چرا او اين كار را كرد؟ چرا عذاب وجدان  ندارد؟

در آخر بحث دوباره برگرديم به اينكه چرا فيلم‌هاي ما با وجود ظاهر متفاوت‌شان نسبت به گذشته، نه قصه دارند و نه مهم‌تر از همه فكر و جهان‌بيني مشخصي؟ جدا از مميزي و دولتي بودن علت اين امر را در چه مي‌بينيد؟

غير از سانسور و سينماي دولتي مساله اصلي بريدن فيلمساز از جامعه است. شما مي‌تواني طبقه‌ات را تغيير دهي و پيشرفت كني. اما چي مي‌دهي آن را مي‌گيري؟ يكسري همه‌چيز را مي‌دهند و به آنجا مي‌رسند. از آنجايي كه ما سينما نداشتيم و نداريم، هر چيز خوب‌مان تصادفي است و هر چيز بدمان قاعده است. مثلا ويسكونتي «زمين مي‌لرزد» مي‌سازد. آن دوره ماركسيست است و نگاهش به او اجازه مي‌دهد چنين چيزي بسازد. آريستوكرات مي‌شود و يك قطعه مكالمه‌اي را مي‌سازد يا نفرين‌شدگان را و همه جا را به هم مي‌ريزد.

در هر طبقه‌اي هست‌‌ همان طبقه را به تصوير مي‌كشد.

به اضافه اينكه سينما بلد است. از اول سينما بلد است و سينما مديوم بياني‌اش است. ما سينما مديوم بياني‌مان نشده است و به همين دليل سينما نداريم. مدام در حال دست وپا زدن‌ايم. هيچ هنرمندي نيست كه جهان را عوض كند. يا جهان ندارد و دارد به سمت جهان شخصي‌اش پيش مي‌رود و از آنجا هنرمند مي‌شود و به سبك مي‌رسد. آدمي كه از نخستين اثرش يك جهان منطقي داشته باشد، نداريم. شايد تنها كسي كه به شكلي كاريكاتوري اين جهان را دارد مسعود كيميايي است اما بقيه فيملسازان همين را هم ندارند.

يكسري از فيلم‌هاي جشنواره در گروه هنر و تجربه اكران شدند و استقبال بدي هم از آنها نشد. نظر شما راجع به اين گروه  چيست؟

با كلمه هنرش مشكل دارم. هنر بايد طي زمان توسط مردم و منتقدان شناخته و راجع به آن حرف زده شود. ما بايد نسبت به استفاده از كلمه‌ها حساس باشيم. طرف، مسجد شيخ لطف‌الله را ساخته و اسم خودش را هنرمند نمي‌گذارد. خود را صنعتگر مي‌داند. برگمان مي‌گويد من صنايع دستي مي‌سازم. هنر بايد بتواند صاحبش را انسان‌تر و مخاطبش را قوي‌تر و لطيف‌تر كند و نقد هم قرار است احيانا كاري كه اثر نمي‌تواند بكند را انجام دهد.

يعني نگاه‌تان به گروه «هنر و تجربه» منفي است؟

قطعا منفي است. چون فيلمساز را متوهم مي‌كند. فيلمساز مي‌گويد كه من در تك‌سانس خيلي خوب فروختم در حالي كه مجموعه مخاطب‌هاي فيلمساز هزار نفر هم نبوده. هر فيلمي كه مي‌دانيم اكران ندارد را مي‌ريزيم در اين بخش. يك جعبه‌اي كه پر از فيلم‌هاي جورواجور است كه هيچ كدام با هم ربطي ندارند.

در پايان اين گفت‌وگو به خودتان برسيم. نقدي كه بر نقد‌ها و حرف‌هاي خود شما وجود دارد اين است حرف‌هايي كه شما راجع به نيت فيلمسازان مي‌زنيد سوءتفاهم درست مي‌كند. هر چه جلو‌تر رفته‌ايد، صحبت راجع به فرم را كنار گذاشته‌ايد و به صورت رگباري كلمه‌ها و جمله‌هايي را به كار مي‌بريد و فيلمساز را به توپ مي‌بنديد و تمام! و همين سوءتفاهم درست مي‌كند.

من بعضي جا‌ها آنقدر تلگرافي حرف مي‌زنم كه فقط كساني كه مرا مي‌شناسند متوجه مي‌شوند چه مي‌گويم. اين انتقاد بر من وارد است. مساله‌ام اين است كه نقدم توسط مخاطب عام و خاص خوانده شود. نقد من هرجايي كه آنقدر تلگرافي مي‌شود كه «خاص»اش مي‌كند اين انتقاد بر آن وارد است. خيلي جا‌ها بي‌حوصله بوده‌ام، تنها مي‌خواستم اعلام موضع كنم، نمي‌خواهم ادا دربياورم و خاصش كنم. هرجا حرف‌ها در آمده كه وقت گذاشتم. بعضي وقت‌ها يك خط حرف زدم، اما قابل فهم است. بعضي وقت‌ها فيلم‌ها آنقدر كلافه‌ام مي‌كند كه مي‌دانم آمده‌ام بگويم و بروم. حتما اين انتقاد بر من وارد است.

بسياري از منتقدان سينماي ايران اعتقاد دارند كه بايد حسن‌هاي فيلم‌ها را برجسته كرد و راجع به آنها حرف زد.

براي من نقد آن يك ذره خالي ليوان است. براي من نقد فلفل است، نه شكر و نه نمك.

حاشیه های اعتراض یک خواننده به وزارت ارشاد

“چوب لای چرخ” حامد زمانی؟!

خبر مجوز نداشتن حامد زمانی این روزها واکنش های را به همراه داشته است. خواننده‌ای که با انتشار قطعه هایی با درون مایه حماسی و ارزشی به شهرت رسید در پستی تقاضای وزارت ارشاد برای کسب مجوز را تهدید به جای حمایت نامید و از آن انتقاد کرد. حال سوالی که پیش می‌آید آن است که در شرایط کنونی و در دنیای موسیقی حامد زمانی با دیگر خواننده‌های بدون مجوز که به آنان خواننده‌های زیرزمینی گفته می‌شود چه فرقی دارد؟

گویا پیروز ارجمند مدیر مستعفی دفتر موسیقی ارشاد در آخرین روزهای حضورش در این وزارت خانه نامه‌ای «محرمانه» به این خواننده ارسال کرده و در آن این نکته یادآوری کرده است که «تمام فعالیت‎های هنری در حوزه موسیقی همچون اجراهای مختلف نیاز به کسب مجوز دارد. و در غیر اینصورت از ادامه فعالیت‌ها ممانعت به عمل می‌آید.»

حامد زمانی خواننده موسیقی پاپ، با انتشار این نامه محرنامه و با این توجیه که این مدیر دیگر بر مسند خود ننشسته است به این کار انتقاد کرد و در صفحه شخصی اینستاگرامش نوشت: «برگ زرینی دیگر از افتخارات وزارت محترم ارشاد.»

او نوشت: «بعد از این همه سال کار و فعالیت و این همه اثر، تهدید بجای حمایت/ قابل توجه بعضی از دوستان که منو متهم به خوندن برای مجوز میکردن / علیرغم پیگیریهای مکرر؛ بنده هنوز هیچ مجوزی از وزارت  ارشاد ندارم. علاوه بر اون طی این سالها هیچ تماسی حتی برای یه احوالپرسی خشک و خالی هم از این وزارتخونه نداشتم.»

در پی انتشار این پست افرادی که با کار این خواننده آشنایی داشتند از موضع دفاع از او برآمده و این کار را هم یک دلیل «بی کفایتی» وزارت ارشاد نامیدند. آنان این اقدام وزارت ارشاد را زیر سوال برده و گفتند: «مدیران دولتی باید به جای مرعوب ساختن هنرمند او را در مسیر پیش رویش امیدوار کرده، فعالیت‌اش را تسریع و زمینه‌ها برای بروز و معرفی محصولش را تسهیل کنند.»

به گفته منتقدان وزارت ارشاد: «آیا “چوب لای چرخ گذاشتن” عبارت مناسبی برای تغییر مواجه این چنین دولت با فعالیت هنرمندان متعهد است؟»

پس از این واکنش‌ها اما آنچه مورد سوال قرار گرفت آن بود که معیار حمایت از هنرمندان چگونه تعیین می‌شود؟ اگر «حامد زمانی» به هر دلیلی تا به امروز موفق به کسب مجوز فعالیت از سوی وزارت ارشاد نشده است چطور توانسته نه تنها قطعات متعددی را منتشر بلکه در محافل و مجالس گوناگون آن را بر روی صحنه اجرا کند؟

این در حالی است که تا به امروز نه تنها در صدا و سیما اسمی از خوانندگان بدون مجوز برده نمی‌شود که حتی اگر در گزارشی هم به آنان اشاره شود تصویرشان را به صورت شطرنجی نشان می‌دهند. اگر وزارت ارشاد با «زمانی» نیز همچون دیگر افراد در صف کسب مجوز یکسان رفتار کند، «چوب لای چرخ» فعالیت هنرمندان گذاشته است؟

این‌ها سوالاتی بود که پس از اقدام و انتقاد حامد زمانی به وزارت ارشاد از سوی پیروز ارجمند جواب داده شد. او در پاسخ به خبرگزاری ایلنا گفت: «قانون برای همه یکسان است.»

پیروز ارجمند که امروز کرسی مدیریت دفتر موسیقی را به دیگری تحویل داده و تنها مشغول تدریس در دانشگاه است؛ در پاسخ به اقدام حامد زمانی توضیح داد: «براساس روال قانونی ارشاد؛ گروه‌هایی که می‌خواهند اجرای کنسرت داشته باشند یا برنامه‌ی اجرا در نهادها و سازمان‌ها و حتی شهرداری را دارند؛ باید مجوز دفتر موسیقی را دریافت کنند و گروه‌شان در این دفتر ثبت قانونی شود. بر همین اساس ما بارها از آقای زمانی درخواست کردیم به دفتر موسیقی بیایند و مدارک‌شان را ارائه کنند اما متاسفانه بی‌توجه بودند. بعد از چندین بار تذکر؛ ایشان برای مجوز خود اقدام کردند اما مدارک‌شان کامل نبود و به‌رغم تذکر ما در دفتر موسیقی؛ آقای زمانی دیگر هیچگاه برای تکمیل پرونده خود اقدام نکردند. این نامه هم پس از بارها تذکر به ایشان داده شد که البته محرمانه بود.»

مدیر سابق دفتر موسیقی با بیان اینکه قانون برای هیچکس استثنا قائل نمی‌شود؛ گفت: «تمام هنرمندان کشور در هر سبکی و با هر رویکردی از دفتر موسیقی مجوز می‌گیرند. این قانون درباره آقای کویتی‌پور که آثارشان محتوای ارزشی دارد هم صدق می‌کند.»

به گفته او وقتی در ارشاد همه چیز قانونمند طی می‌شود در چنین وضعیتی انتظار است که قانون توسط هنرمندی که معتقد است آثار ارزشی تولید می‌کند؛ رعایت شود.

ارجمند بعد از این توضیحات برای این خواننده نامه‌ای نوشت و از رفتار او انتقاد کرد.

او در بخشی از نامه‌اش نوشت: «جنابعالی با اینگونه رفتارتان که از وزارت ارشاد مجوز دریافت نمی‌کردید این شایبه را در میان هنرمندان ایجاد کردید که دفتر موسیقی شما را استثنا کرده و این موضوع مناسب و زیبنده یک اداره در نظام اسلامی نیست. مگر دیگر هنرمندان و استادان برای اجرای برنامه‌شان مجوز دریافت نمی‌کنند؟»

او در ادامه نامه با لحنی پر گلایه از شائبه‌های که به واسطه انتشار نامه پیشین به وجود آمده ابراز ناراحتی کرد. با آنکه این اقدام از سوی منتقدان وزارت ارشاد با واکنش همراه بود اما ارجمند از این اقدام دفاع و تاکید کرد که رعایت قانون استثنا ندارد و نباید این تفکر ایجاد شود که فرقی میان هنرمندان وجود دارد.

این روزها بحث مجوز گرفتن خوانندگان به یکی از بحث‌های داغ تبدیل شده است. شاید همزمانی این اتفاق با انتشار ویدوئویی در خصوص انرژی هسته‌ای از سوی یکی دیگر از خوانندگان بدون مجوز بیش‌تر از قبل نگاه‌ها را به این سمت و دوگانگی رفتارها جلب کرده است.

اگر بخواهیم همچون نظر هواداران «زمانی» به موضوع نگاه کنیم این قطعه هم قطعه‌ای است با موضوع و مفاهیم ملی و ارزشی که تا به امروز اجازه انتشار و پخش پیدا نکرده است اما ویدئوهای حامد زمانی که حال مشخص شده او هم مجوز لازم برای فعالیت ندارد، بارها از رسانه‌های مختلف انتشار و نمایش داده شده‌اند. شاید بروز چنین اتفاق‌هایی و همچنین ایستادگی در مقابل قانون باعث ایجاد شائبه‌هایی همچون بی‌عدالتی، بی‌قانونی و همچنین تبعیض در جامعه می‌شود.

وعده جالب قاليباف: بهره برداری همه طرح های نيمه تمام شهری

شهردار تهران گفت : همه طرح های نیمه تمام شهری تا پایان این دوره مدیریت شهری به بهره برداری می رسد.

به گزارش خبرنگار ما، محمدباقر قالیباف در مراسم افتتاح بوستان نوروز با بیان اینکه همه موفقیت ها در سایه فرهنگ شهدا و امام شهدا بدست آمده است افزود:هر چند نتوانستیم کار زیادی انجام دهیم اما هر آنچه را که توان داشتیم انجام دادیم و بیش از این توان نداشتیم.

قالیباف، ۱۲ فروردین ،روز جمهوری اسلامی، را روز عید ملت ایران دانست و افزود : مردم در این روز با حضور در پای صندوق های رای هم بر اسلامیت و هم جمهوریت این نظام مهر تایید زدند.
شهردار تهران بهره برداری از بوستان نوروز در اراضی عباس آباد را حاصل زحمتکشان گمنام دانست و بر لزوم دقت در حفظ و نگهداری آن تاکید کرد.

وی با اشاره به اینکه قرار بود اراضی عباس آباد به مجموعه ای از ساختمان ها و وزارتخانه های دولتی تبدیل شود گفت : بر اساس تاکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه در تپه های عباس آباد نباید ساخت و ساز شود و باید به عنوان سرمایه ای برای شهر تهران باقی بماند، طرح جامع و تفصیلی اراضی عباس آباد و توسعه فضای سبز شهر تهران تهیه و اجرا شد.

وی با بیان اینکه شهرداری تهران در اجرای طرح ها ، مسایل زیست محیطی را رعایت می کند از انچه که برخی کم لطفی ها دانست گلایه و اضافه کرد : برخی ها بداخلاقی می کنند و می گویند شهرداری، درختان بزرگراه را شبانه کنده است در حالیکه نمی پرسند آن درختان پس از کنده شدن چه شده و به کجا منتقل شده است .

شهردار تهران با بیان اینکه امکانات و فناوری های جابجایی درختان موجود است ادامه داد : در اجرای طرح دو طبقه ای شدن بزرگراه صدر در مدت دو شب، حدود ۸۰۰ درخت توت را از این بزرگراه کندیم اما آن ها را به بوستان ولایت منتقل کردیم و هم اکنون در این بوستان باغ توتی به وسعت ۸۰۰ درخت وجود دارد.

قالیباف همچنین گفت : در منطقه تلو تهران حدود هزار هکتار جنگل کاری شده است که فردا در روز طبیعت به بهره برداری می رسد.

وعده وزیر کار برای تک رقمی کردن نرخ بیکاری

وزیر کار با تاکید بر اینکه الگوی برجام باید در تمامی شرایط اقتصاد کشور حاکم شود، وعده داد: نرخ بیکاری در دولت یازدهم تک رقمی شود. به گزارش «انتخاب»، علی ربیعی در حاشیه همایش «اجرای برجام، فصلی نو در اقتصاد ایران» در سالن اجلاس سران در جمع خبرنگاران اظهار داشت: برجام یک پروژه سیاسی بود ولی فی‌نفسه به عنوان یک پروژه اجتماعی و اقتصادی به میان آمد و البته همه هم به خاطر دارند که تا پیش از آغاز مذاکرات برجام چه وضعیتی بر اقتصاد ایران حاکم بود و اگر قرار به محاسبه هزینه فرصت‌های از دست رفته باشیم، به طور حتم به رقم کلانی برمی ‌خوریم. وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی افزود: الگوی برجام باید در تمامی شرایط اقتصاد کشور حاکم شود؛ به این معنا که اولین اثر برجام در اقتصاد است و باید الگوی آن را برای حل مسائل اقتصادی نیز پیاده کنیم. وی ادامه داد: اولین الگوی برجام، عقلانیت و سخت‌کوشی است و در همین راستا حق نداریم الگوی هزینه‌کرد ۷۵۰ میلیارد دلار درآمد نفتی را حتی برای یک دلار دیگر تکرار کنیم. به گفته ربیعی، اولین فصل برجام جلوگیری از ریخت و پاش‌های غیرضروری و اجرای پروژه هایی است که امروز یک به یک در حال تعطیلی هستند، ضمن اینکه دیگر حق نداریم «کارهای پوپولیستی» در اقتصاد انجام دهیم. این عضو کابینه یازدهم تصریح کرد: ۱۷.۵ ساعت کار در هفته دیگر نباید ملاک برای دوران پس از برجام قرار گیرد، چراکه با این میزان کار در هفته از سوی شاغلین، اقتصاد و فرجام بزرگ برجام در اقتصاد به نتیجه نمی رسد، بنابراین نیاز به کار بیشتر داریم و تمام کارگران، کارخانه داران، مدیران و فعالان اقتصادی باید تلاش خود را بیشتر کرده و بهره وری را بالا ببرند. وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی، دومین درس برجام را اجماع سازی در خصوص حل مسائل دانست و گفت: شاید اگر فردا یا پس‌فردای برجام ما را به اتاق بازرگانی دعوت کنند، اولین بحث ما با شرکای اجتماعی خود این باشد که باید کارهای بزرگی در اقتصاد انجام دهیم. وی، دولت یازدهم را یک دولت فروتن دانست و ادامه داد: معنای فروتنی این است که ما ضعف‌های بسیاری داریم و این ضعف‌ها را مردم و جامعه می دانند، بنابراین باید بر روی مسائلی همچون بیکاری و بهبود فضای کسب و کار به یک اجماع عمومی برسیم. ربیعی تصریح کرد: در برجام اجماع همه جانبه مقام معظم رهبری، دولت و ملت را شاهد بودیم و به همین دلیل پیروز شده و به تصمیم‌گیری مشترک بزرگی رسیدیم و امروز هم باید برای برون‌رفت از اقتصاد خود در برخی مواقع تصمیمات سخت و تلخ بگیریم و با هم در جهت حل مسائل اقتصادی گام برداریم. وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی اضافه کرد: سومین آموزه برجام گفتگو است که باید بیشتر در کنار هم قرار گرفته و با هم برای حل مشکلات به نتیجه برسیم. وی اظهار کرد: چهارمین الگوی برجام بازی در یک میدان «برد-برد» بود که بنابراین امتیازات اقتصادی برجام نیز باید برای همه ایرانیان، شرکای اجتماعی، مردم فقیر، کارگر، سرمایه گذار و کارآفرین باشد و در این میان باید تمام ذی‌نفعان از اقدامات اقتصادی منتفع شوند. ربیعی ادامه داد: برای بهبود فضای کسب و کار باید تصمیمات مهمی اتخاذ کنیم و نمی توانیم نسبت به رشد اقتصادی و سرمایه گذاری‌های لازم برای آن نیز بی تفاوت باشیم. وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی اذعان کرد: برای رسیدن به رشد ۸ درصدی اقتصاد، ۸۰۰ هزار میلیارد تومان پول نیاز داریم که بنابراین باید از اتخاذ تصمیمات کج در خصوصی سازی پرهیز کنیم. وی گفت: کارآفرینان خانه‌شین باید به میدان بیایند و باید با یک جریان بی هویت سرمایه گذاری نیز مبارزه کنیم و آنهایی را که می‌خواهند از پول، مجدد پول به دست آورند، حمایت نکنیم. ربیعی افزود: کارآفرینان منزوی شده باید احیا شده و نظام تامین مالی برای بنگاه های خصوصی کوچک و متوسط پیش رود بنابراین کارهای بزرگی در اقتصاد داریم که باید انجام دهیم. وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با تاکید بر اینکه نرخ بیکاری را تک رقمی خواهیم کرد، گفت: این امر با توجه به ظرفیت‌های اقتصادی موجود در کشور امکان پذیر است. به گفته وی، در حال حاضر میزان سرمایه گذاری در ایران کم است و کفایت نمی کند، ضمن اینکه یک درصد رشد اقتصادی نیازمند یک تریلیون ریال (۱۰۰ هزار میلیارد تومان) سرمایه گذاری و رسیدن به رشد اقتصادی ۸ درصدی نیازمند سرمایه گذاری ۸ تریلیون ریال (۸۰۰ هزار میلیارد تومان) است. در این مسیر به جذب سرمایه گذاری خارجی نیازمندیم.